Friends ( 601 )
ahmad ANJALIAN
esfahani
MAJID - KALANTARY
majid-dj7
فرشاد جــــیــــغ
hostel
ideh H0ly
h0ly
amir ttttt
amirt63
ashkan zeon
ashkanz...
سپهر ...
rumour
ate ahtram
0368b
پوریا میلانی
gia
hamid tabatabaei
him
pooya rajamand
pooya
meeee -----
pedicrazy
arash
arashka...
arash
pinky
Behnam Bala
behnamone
<<<<<Ali>>>>>               m/
ali-die...
farzad.فرزاد na...
tezar1
فرشاد سبزه پرور
Farshad...
kasra ghabely
im-a-pa...
نجما ....
ringo
نیما
ssr
alireza saadi
iloveel...
milad sam
miladi
Peyman Mohammadi
peymanhmm
saied
saied600
poone rad
poone
salman
salman
محمد رضا شاداب
khodemoni
ALi
h4mn4f4s
pouria !!! pakniyat
pmerlinp
amin
afc
ali akhavan
ali47
hamed zarrinnam
hamed12...
R U With We?
عاشق
اون لحظه اي هستم كه منو با دوست دختر جديدم توي سينما ميبيني و سریع سرتو
ميدزدي و رو به رفقات ميگي: هي بچه ها...ببخشيد..ولي گمون كنم من اين
فيلمو قبلاً ديدم
روابط
عاشقانه را بايد با يك احتياط و ظرافت خاصي كليد زد،كه اگر فردا بناي
ناسازگاري گذاشته شد و طرف پرید! با لرزش صدای كمتري بتوان در يك جمع
دوستانه اظهار كرد كه: "به تخ.م.م
!"
!
بي
دردسرترينشان خودم بودم...با اين همه سر و صدا و هارت و پورت..قالم كه
ميگذاشتند كوچكترين اعتراضي نميكردم...فقط يك ذره ميرفتم توي فكر..!
Permanent Link | Comments (1)
die...
مردن یک جور خواب است مثل اینکه چشمهایت را بگذاری روی هم آبت را بخوری
همینجور که داری فیلم تکراریت را می بینی بروی به درک مردن هم مثل خواب
است. قسمت بدش وقتی است که کابوسهای آدم شروع می شود. و اگر کابوسی نبیند
مثل یک ریست می ماند شب و صبح آدم را به هم می چسباند
...
Permanent Link | Comments (0)
سیرم...!

امروز سير ِ سير ِ سيرم...


بس كه بغض هايم را قورت داده ام...!

Permanent Link | Comments (1)
..B3 LaTe..

همه اش ۳ دقیقه و ۱۷ ثانیه..!!!
و همین ۳ دقیقه و ۱۷ ثانیه کافی بود تا
به اندازه ی ۳ دقیقه و ۱۷ ثانیه هُل بخوری وسط دل آن مرد آنطرف خیابان و
او هم-هُل بخورد وسط دل تو!-...و توی همین ۳ دقیقه و ۱۷ ثانیه بشوید لیلی
و مجنون و رفیق گلشن و گرمابه و بمانید پای هم و کُلی ناز همدیگر را بکشید
و هی شکم شکم بچه بدهید تحویل جامعه و من هی حرص بخورم و بشوم-آن
تايم-ترين انسان دنيا...


ولي كه ديگر چه سود؟

Permanent Link | Comments (2)
Mmmm....

هل
ميخوري وسط مردم و پيچ و تاب ميخوري بينشان،و همينطور زل ميزني در
چشمانشان تا مگر آشنايي بيابي...بعد زمان ميگذرد و آنقدر زمان ميگذرد كه
خودت هم ميشوي جزء انبوه مردم!..و آنقدر در حجم جمعيت گم ميشوي كه از فردا
ديگر به هيچ نگاه زل زده اي توجه نميكنی..!


!!! و يك دفعه همه جاي دنيا ميشود غربت

Permanent Link | Comments (1)
روزگار غریبیست عباس آقا...

آرام
، سرزنده و آنقدر محكم كه خيال كني تمام گره هاي كور با دستان او باز مي
شود ... در تمام سختي ها انتظار داشته باشي كه او معجزه كند ... و دستانش
آنقدر مطمئن باشد كه فكر كني هيچ چيز اين جهان نمي تواند او را به زانو
دربياورد ... هيچ چيز اين جهان نمي تواند او را خسته كند ... و بعد فكر
كني او چيزي فراتر از يك انسان است ... و بعد برايت بشود يك ابر قهرمان
... و گاهي فقط براي يك لحظه هم به ذهنت خطور نكند كه او هم از جنس همين
انسان هاي معمولي است ... خسته مي شود ، دلتنگ مي شود ، شايد گاهي حتي تاب
نياورد ... هيچ كدام از اين ها را به ذهنت راه ندهي و او در ذهنت همان ابر
قهرمان باقي بماند كه شانه هايش زير هيچ باري خم نمي شود و دلش آنقدر بزرگ
هست كه غبار هيچ اندوهي كدرش نكند ...


و
بعد يك روز ببيني اين اويي كه برايت بت شده ، در خلوت خودش گاه خسته مي
شود ، دلتنگ مي شود ، كلافه مي شود ... ولي با همه اين ها آنقدر برايت
بزرگ شده باشد كه فكر كني حتي اگر فشارها فراي تحمل او شود ، نمي شكند ،
فرو نميريزد ... و باور داشته باشي كه او چيزي فراي اين آدم هاي زميني است
...
Permanent Link | Comments (1)
..!دنیا منهای من

به جز در موارد خاص که شرایط ایجاب میکند مهندس شفیعی بشود همان حسن سی.جی! و خانم دکتر برخورداری همان زری قالپاق سابق...در بقیه اوقات میشود به عنوان قشر تحصیل کرده و های کلاس و اتوکشیده رویشان حساب کرد و از دور حسرتشان را خورد!!!


داشتی میرفتی...خداحافظی هم کردی..نتوانستم بگویم:"صبر کن!.."



Permanent Link | Comments (0)
..!دنیا منهای من

به جز در موارد خاص که شرایط ایجاب میکند مهندس شفیعی بشود همان حسن سی.جی! و خانم دکتر برخورداری همان زری قالپاق سابق...در بقیه اوقات میشود به عنوان قشر تحصیل کرده و های کلاس و اتوکشیده رویشان حساب کرد و از دور حسرتشان را خورد!!!

داشتی میرفتی...خداحافظی هم کردی..نتوانستم بگویم:"صبر کن!.."

Permanent Link | Comments (0)
تفاوت داریم من و تو...

وقتی که من در صف اتوبوس چلانده میشوم و تو آفتاب گیر بی.ام.دابلیو ات را من باب گریز از نور آفتاب پایین میدهی..


تفاوت
داریم من و تو،وقتی که من در کارگاه تراشکاری دستم به حدیده است و چشمم به
کتاب درسی و تو در دیسکوهای ناپل و کیف و هامبورگ و پراگ شوت بک میزنی و
شامپانی ات را به هوا تف میکنی...به اسم تحصیل!!!


تفاوت
داریم من و تو..وقتی که من از زور گرسنگی تا ۳:۳۰ بامداد در رختخواب به
خودم میپیچم و درست چهار قدم آنورتر تو نصف بیشتر خوراکِ هاوایی ات را به
همراه دسر کیک وانیلی ول میکنی روی میز فست فود..مِن بابِ کلاس!


تفاوت
داریم من و تو..وقتی که ۱۸۳۰۰۰ تومان حقوق ماهیانه ام را که طبق مصوبه ی
اداره ی کار دریافت میکنم،یک جا واریز میکنم به حساب فلان بیمارستان برای
درمانِ مادرم و سفر تفریحی ۵ روزه ی تو به ونیز ۴ میلیون و هفتصد هزار
تومانِ ناقابل آب میخورد!..(یعنی چیزی بیشتر از حقوق دو سالِ من!)


متفاوتیم
من و تو..وقتی بزرگترین تفریح من نگاه کردن به طنزهای نود شبه ی سیما
است(آن هم روی تلوزیونِ سیاه و سفید ۱۲ اینچ کارگاه!)،و معمولی ترین تفریح
تو رفتن به سفرهای اروپایی و شرط بندیهای کلان در کازینوهای بی سر و
صاحابِ ترکیه و اکراین!


تفاوت داریم من و تو..وقتی که رقم اعشار حساب بانکی ات هنگام تلفظ توی دهنم سنگینی میکند!


متفاوتیم
من و تو...وقتی که تو روزهای کسل کننده ی میان هفته ات را برای گریز از
بیکاری تلپ میشوی در باغ لواسان و ویلای محمود آباد و پیست دیزین...و من
اگر یک دقیقه فراغت از کار اجازه دهد چمباتمه میزنم روی کلاف های فلزی
گوشه ی کارگاه و با صدای نخراشیده و دورگه ام اشعار اردلان سرافراز را در
گام سُل ماژور وَنگ میزنم!


باور کن که متفاوتیم من و تو...


وقتی که
تو در دنیایت در گردشی دور رُبدوشام و سگک کمربند و بولینگ و های لایت و
پینت بال و نایت کلاب و لگزوز و دستی و دالماسین و دسته چک و همخوابه و
مجتمع تجاری و پارتی و میز رولت و برج و هواپیمای کریکت شخصی و پنت حوس
و کاخ و چه و چه و چه...و من..تنها گردش همیشگی ام حول محور یک لوله ی چند
اینچ است..آن هم در معیت حدیده...


باور کن ...متفاوتیم من و تو...

Permanent Link | Comments (5)
گاهی آدم گم می شود...
الان خواستم بگویم توی آن لیستی هستی که یک روز می کشمشان!!!
تنهایی خوش است دلم برایت تنگ نمی شود سنجاقک زیبا
Permanent Link | Comments (1)
بازنده!!!


رابطه
مونو صمیمی تر میکنم و قرارامونو بیشتر..از همیشه گرمتر میشوم و سعی میکنم
فانتزی تر شوم و شادتر و جذاب تر..و همینطور هی برایت لاو بترکانم...شاید یادم برود که عاشق یکی دیگرم...ذهنیت ات که عوض شود،بسته به شرایط..یا عوض میشوی...یا عوضی!

Permanent Link | Comments (4)
...
هركسي اول
آشنايي با يه نفر سعي مي كنه خودش رو خوب و دوست داشتني و به به و اينا
نشون بده ، بنده هم مِن باب همين موضوع وقتي طرف ازم ميپرسه " تو در كل چه
جوري هستي ؟! " ميگم " من خيلي آدم مزخرفي ام " !!!
Permanent Link | Comments (2)
هیچ
... خيلي دوست دارم حرفاتون را باور كنم !

اما مشكل اينجاست كه ، تا يه چيزي را با چشم خودم نبينم و با گوش خودم نشنوم نميتونم قبولش كنم ... !


نه چيزي براي ديدن هست و نه شنيدن ؛ " اينجا " سكون و سكوت مطلق حكم فرماست ...


گويند كه ، روز اولي كه رفتم مدرسه ، گلي كه دادن دستم تا بدم به معلممون
را اينقدر رو زمين كشيدم كه به جز ساقه چيزي ازش نمونده ... علاقه و شوق و
ذوق من به درس و مدرسه از همون موقع مشهود بوده
Permanent Link | Comments (2)
ملالی نیست...حتی دوری تو !!!


_ بعد از فال قهوه و ورق و تاس و چايي و هزار جور چيز مسخره ديگه ... حالا باره فال گرفتن تفال ميزنن به ديوان مريم حيدرزاده !!!!!شعور هم به خدا خوب چيزيه ...دلم بيشتر باره خواجه سوخت !به جاي فاتحه چي ميخونن يعني ؟!!!

Permanent Link | Comments (1)
...Even though I don' really know you

من را اگر یک روز مجبور کنند برای بییندگان عزیز ، خاطره ای ، چیزی از دوران دوستی خودم و خودت تعریف کنم ، چاره ای ندارم جز این که زل بزنم به دوربین و یک طوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب بگویم : تابستان هم یخ ما دو تا را آب نکرد...
 هی... حالا دیدی می تونم ؟

Permanent Link | Comments (1)
a striped blouse
پسر: پدر اين چی بود که من خوردم؟
پدر : عزيزم اين يک ماهی بود
پسر: عجب غذای ليز و لذيذی بود

_برای گروه سنی (الف) و (ب)هه هه
Permanent Link | Comments (0)
a striped blouse
پسر: پدر اين چی بود که من خوردم؟
پدر : عزيزم اين يک ماهی بود
پسر: عجب غذای ليز و لذيذی بود

_برای گروه سنی (الف) و (ب)هه هه



Permanent Link | Comments (0)
...

کمی
که آدم بزرگتر می شود قد می کشد و خیال می کند آدم شده به این نقطه می رسد
که دلش برای آدم های گذشته تنگ نمی شود بعد آدم باید سعی کند یاد آن آدم
ها نیفتد و اگر بیفتد فقط خودش چند وقتی حالش گرفته می شود...


الان عکست را دیدم اتفاقی روی کامپیوترم و لبته پاکش هم کردم بعدش ...خوشگل هستی یعنی بودی اما من دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود.

Permanent Link | Comments (1)
UnBeArAbLe









اندوه ،
همان شبي است ،
كه رو به روي آئينه ،
به تماشاي كسي مي نشيني ،
كه تا صبح ،
اشك هايش را شماره مي كند ...
* هی من بغض هایم را این روزها ببرم کجا ؟!
درد داريم فقط ، بي حاشيه !

Permanent Link | Comments (1)
NoThInG






باز كلمه كم آورده ام ،
 براي احوالاتم ،
برويد يك سيگار بكشيد ،
تلخي اش كه ماند ته گلويتان ،
فكر كنيد همان بغضي است كه توي گلوي من نه بالا ميرود و نه پايين .
يكي نيست بخندد ؛ بگويد ، همه چيز يك شوخي بيشتر نبود ؟!

Permanent Link | Comments (2)
نامه











جناب آقاي خدا !
بازي
جالبي اختراع كرده ايد ... اينكه من هرچيزي از شما ميخواهم بي هيچ حرفي
فوري برايم جور مي كنيد ، و هنوز طعم خوشايند آن را درست و حسابي نچشيده
ام يك چيز ديگر را از من ميگيريد ...
(
بايد از همان اول كه زرت و زرت دعاهايم را اجابت مي كردي مي فهميدم كاسه
اي زير نيم كاسه است !!! ؛ اگرنه آن آقاي خداي لجبازي كه براي قبول كردن
آرزوهايم شب ها را تا صبح برايش اشك مي ريختم كجا و ... اين آقاي خداي
مهربان كه همه چي را فوري قبول مي كند كجا ... )
گويا خودتان هم از اين بازي جديد زيادي خوشتان آمده ...
بياييد
معامله بكنيم ... من از اين به بعد هرچه خواستم شما اول بهايي را كه بايد
برايش بپردازم ! را بگوييد بعد من اگر ديدم مي ارزد درخواستم را تكرار مي
كنم ...
اينجوري خيالم راحت است كه به سرتان نميزند چيزهايي را بگيريد كه آرامشم را تامين مي كنند ...
*
من آن آقاي خداي لجباز را به شدت دوست مي داشتم ... دلم ميخواهد بود تا شب
ها را تا صبح توي بغلش اشك بريزم و به هق هق من گوش كند ... من خداي خودم
را ميخواهم ...پرسيده بود : از تو دلخور نيست ؟!
جواب داده بودي : آدمي نيست كه ناراحت شود و نگويد ...
* همان جا فهميدم من را نشناخته اي و تا هيچ وقت هم نخواهي شناخت ...
اگرنه مي فهميدي آدمي نيستم كه ناراحت شوم و به رويت بياورم ...

ميداني ، اشتباه مي كنم كه ميگويم " اين روزا بارت غريبه شدم " ؛ از همان اول هم غريبه بودم ، هيچ وقت آشنا نشدم...

Permanent Link | Comments (0)
Permanent Link | Comments (0)
نامه











جناب آقاي خدا !
بازي
جالبي اختراع كرده ايد ... اينكه من هرچيزي از شما ميخواهم بي هيچ حرفي
فوري برايم جور مي كنيد ، و هنوز طعم خوشايند آن را درست و حسابي نچشيده
ام يك چيز ديگر را از من ميگيريد ...
(
بايد از همان اول كه زرت و زرت دعاهايم را اجابت مي كردي مي فهميدم كاسه
اي زير نيم كاسه است !!! ؛ اگرنه آن آقاي خداي لجبازي كه براي قبول كردن
آرزوهايم شب ها را تا صبح برايش اشك مي ريختم كجا و ... اين آقاي خداي
مهربان كه همه چي را فوري قبول مي كند كجا ... )
گويا خودتان هم از اين بازي جديد زيادي خوشتان آمده ...
بياييد
معامله بكنيم ... من از اين به بعد هرچه خواستم شما اول بهايي را كه بايد
برايش بپردازم ! را بگوييد بعد من اگر ديدم مي ارزد درخواستم را تكرار مي
كنم ...
اينجوري خيالم راحت است كه به سرتان نميزند چيزهايي را بگيريد كه آرامشم را تامين مي كنند ...
*
من آن آقاي خداي لجباز را به شدت دوست مي داشتم ... دلم ميخواهد بود تا شب
ها را تا صبح توي بغلش اشك بريزم و به هق هق من گوش كند ... من خداي خودم
را ميخواهم ...پرسيده بود : از تو دلخور نيست ؟!جواب داده بودي : آدمي نيست كه ناراحت شود و نگويد ...
* همان جا فهميدم من را نشناخته اي و تا هيچ وقت هم نخواهي شناخت ...
اگرنه مي فهميدي آدمي نيستم كه ناراحت شوم و به رويت بياورم ...
ميداني ، اشتباه مي كنم كه ميگويم " اين روزا بارت غريبه شدم " ؛ از همان اول هم غريبه بودم ، هيچ وقت آشنا نشدم...

Permanent Link | Comments (2)
...
" دوست داشتن " هم تاريخ انقضا دارد ؟!

... تمام شد !


 


* هر چند هزار و يك راه براي تمديد شدنش سراغ دارم ...


 


+


 


ميدوني اين روزا چي عجيب مي چسبه ؟ اين كه تو خيالبافي هاي هميشگيم رو به روي تو بايستم و هرچي از دهنم در مياد نثارت كنم ...


 


* هر چند تو همين خيال احمقانه هم پشيمون ميشم و ميام عذرخواهي ...


 


 


پ.ن1 : بزرگي خدا به خداييش نيست ... اينو ميفهمي آقاي خدا ؟!

Permanent Link | Comments (1)
...
جای دیگری نمانده
هیچ چیزی به فکرم نمی رسد
هیچ دلیلی ندارد هم
شرمنده ام
کم آوردم
تو
خیلی
مهربانی
Permanent Link | Comments (2)
...
خندیدن
به دنیا کار خوبی است. خدا می خواهد جهانش ترسناک و پیچیده به نظر بیاید.
به دنیا بخندید. نگذارید تحقیرتان کند. می دانم که نمی توانید ولی به روی
خودتان نیاورید لااقل. دنیا از صدای ضجه های ما آدمها لذت می برد. ولی اگر
آن هم ممکن نبود یک جور ضجه بزنید که پرده های گوش خدا پاره شود. باور
کنید این یک کار از دست آدم بر می آید...
Permanent Link | Comments (3)
...
درد می کنم و
من
با سختی
و با غمهای مربوط به
بدبختی
و طعم خیلی
زجرآور شبیه تلخکامی پایدار پن
وقتی بفهمد ادیسه هرگز بر نمی گردد
و اینکه دنیایش
از بوی تعفن زیر بغلهای نتراشیده خواستگاران
پر خواهد بود
مثل طعم چیز کیک مانده در
هوای آزاد
یا طعم گنجشک مانده در برف
برف توی گلها
گلی که اسب توی آن ریده باشد
من با سختی
و اینها
حواست هست؟
سختی و
اینها
روزگار
هم می گذرد
ولی دلم هرگز
خنک نخواهد شد
حتی
توی آفتاب تابستان
Permanent Link | Comments (0)
...
زمانه
به من یاد داده است که برای محبوب بودن باید بد بود برای بد بودن کافی است
آدم به قدر کافی انسان باشد. برای انسان بودن کافی است کمی دروغ بگویی.
برای دروغ گفتن نباید خودت را زیاد تحویل بگیری. کلا محبوب بودن ساده است.
سخت این است که آدم دشمن مردم باشد. من که اهلش نیستم. دشمن های مردم حتی
بعد مردن هم نمی توانند راحت توی قبر بخوابند...
Permanent Link | Comments (2)
اگر بمیرم هم نمی گذارم تو حتی یک خواب بد ببینی
دقت کرده ای
جدیدا
توی خوابت
مردی هست
دونده تر از همه مردهای دنیا
قویتر
که تمام دیوها را می کشد
و شب
توی خرابه ها می خوابد
و حتی وقتی
اژدهای خیلی بزرگ خاکسترش می کند
خوشحال است
اشک چشمهایش را دیدی؟
اشک توی چشمهایش را دیدی؟
اگر بمیرم هم نمی گذارم تو حتی یک خواب بد ببینی
Permanent Link | Comments (0)
...
گناه من فقط این بود که نخواستم مثل شما همه چیز رو فدای ترسم کنم !!!

پ.ن:اونایی که میان کامنتای مزخرف هفتاد خطی رو واسه همه کپی پیست میکنن واقعا هدفشون چیه؟؟؟
Permanent Link | Comments (1)
...

گاهی
شبها آدمهای زندگیم را مرور می کنم و سوزنم روی اسم آدمها گیر می کند و
عمیق می شود و سفت می رود توی عمق صفحه یاد خیلی ها می افتم صبر می کنم که
صبح بیاید این وسطها گاهی هم خوابم می گیرد...



Permanent Link | Comments (0)
کرم
داستان درباره یک کرمی که همه چیز را اندازه می گرفت و می رفت. و همه حیوانها با
او مهربان بودند و خودشان را با او اندازه می زدند. و هیچ جای کتاب ننوشته
بود که آن کرم هیچ وقت درباره خودش هیچ چیز نفهمید و هیچ وقت ننوشتند که
گاهی شبها گریه می کرد چون نمی دانست به کجا باید رفت. این چیزهای غمگین
را خیلی ها نمی بینند. خوش به حالشان که این قسمتهای ذهنشان بسته است.
Permanent Link | Comments (0)
mmm...
تا دیروز حالم به هم می خورد از آن لبخندهای مسخره ات که مثلاْ گویای رضایت و خوشنودی ات بود از برخورهایمان...

دیشب خوابت را دیدم..سر یک میز نشسته بودیم،مثل همیشه...اما دیگر از آن
لبخندهای همیشگی ات خبری نبود،قه قهِ میزدی،یا شاید هم زوزه
میکشیدی..نمیدانم!


بعد خودم را دیدم که بلند شدم و یکی از آن لیوان های آبجو خوری را
درسرت خُرد کردم...و تو گُر گرفتی و یک دفعه قیافه ات عوض شد،شدی عینهو
شخصیت های منفی فیلمهای ژانر وحشت و بلند شدی و دهان که باز کردی یک عالمه
هزارپا و سوسک و عقرب و رتیل و کرم و از این جور چیزها از دهانت بیرون
ریخت و هجوم آورد به سمتِ من...


به همینجا که رسیدم از خواب پریدم..نفس نفس میزدم و خیس عرق بودم..


تازه فهمیدم که چقدر آن لبخندهای ساختگیه مسخره ات را دوست دارم!!!....
Permanent Link | Comments (2)
...
من نمی دونم چرا آدما همش دنبال اثبات بدی های همدیگه هستن!!!....خب اگه اینقدر بده...پس چرا اینقدر برات مهمه؟؟؟
Permanent Link | Comments (0)
GlOrY

خداوندگار ِ دنياي كوچك ِ من ،


مرد بزرگي است ؛


با قلبي بزرگ تر ،



كه لحظه اي تاب ديدن اشك هاي مرا ندارد ...
 
من تا هميشه شرمنده خواهم بود ، بابت [ فرزندي ] كه هستم و بابت [ فرزندي ] كه هيچ گاه نبوده ام !


دستانت را دوست می دارم پدر!!!

Permanent Link | Comments (0)
...
من....خیلی...حسودم!!!...دیر اگر کنی و باران ببارد و تو نباشی....واویلا به من...!!!...هیچی بابا....هیچی....هـ یـ چ
Permanent Link | Comments (0)
AlLeViAtE

دلـــ ــگير نباش ؛


چه جاي اندوه ؟!


كه ما تاوان تمامي [ دوستت دارم ] هاي عالم را پس مي دهيم ... !



من
از اين ون ها متنفرم در حد چي ، هي تو خيابون با دوستام دعوا داريم سر
اينكه با اينا بريم ، خب زشته آقا ، هي آدم بايد بخزه بره توش ، بخزه بياد
بيرون ، چه كاريه اين ؟!

تازه دوبار هم بيشتر سوار نشدم ، يك بارش اولش بود ميخواستم امتحان كنم ! ، بار دوم هم زياد بوديم ديگه انقدر فوچ خوردم سوار شدم ، يك بار هم آقاي امينت اجتماعي به زور ميخواس بكنه اون تو كه نتونست !


- كلا جمع كنند اين ها را از سطح شهر ، خوبيت نداره كه!!!

حس مي كنيد من چقده لوس شدم جديدا ؟!



Permanent Link | Comments (1)
FuRtHeR ThAn EtErNiTy

تو كه باشي ،


دنيا به چه كار من مي آيد ؟! ؛


خيال تو راه بر تمامي دغدغه هاي بود و نبود دنيا مي بندد !


 


بعد از بازي اسپانيا و آلمان دوربين زوم كرده روي بالاك كه با اون
قيافه ي غمگينش هي آب ميريزه تو دهنش دوباره تف مي كنه رو زمين !


جناب پدر بزرگ : اه ، انقدر آب كرد تو قــــُــپـــِــش ريخت زمين همه جا را به گند گرفت !!!


نميدونم قضيه چيه ها ، ولي تو اين جاهايي مثل twitter و orkut
و 360 و امثال هم ، من از بس خداي اعتماد به نفس و خود باوري در جمع هستم
ميرم ميشينم يه گوشه ملت را نيگا مي كنم بعد ميبينم همه داره بهشون خوچ
ميگذره عقده اي ميشم !


( افسرده شدم الان ! )


!

 
آقاي خدا من به شما گفتم توي اين روزهاي داغ رضاخان را بر ما نازل
بفرماييد ، شما گفتيد نه ! ، ديگر يك " به جهنم ! " گفتن ِ من انقدر مهم
بود كه به جايش آقاي امنيت اجتماعي را فراوان كرديد ؟!
Permanent Link | Comments (0)
نمی دونم
احساس میکنم که توی یه کیسه ی پلاستیکی نشستم...هر نفسی که میکشم یه نفس به مرگ نزدیکترم  می کنه!!!
Permanent Link | Comments (0)
SLeeP

خيالت پشت پلك هايم پنهان شده ؛


چشمانم را كه مي بندم


تو آغاز ميشوي

 ...



Permanent Link | Comments (0)
سایه

اين روزها ...


من و دل  ََ م ،


زير سايه تك درخت حياط پشتي ،


فارغ از هياهوي دنياي بيرون ،


از آن حجم بزرگ احساس ،


كه پشت قفسه هاي سينه مان ،


ثانيه به ثانيه بزرگ تر مي شود ،


حكايت مي كنيم ...

به
افتخار مامان كه هميشه و همه جا زيادي من را بزرگ مي كنه ، و فكر مي كنم
بزرگ ترين مشكل بغرنج زندگيش منم ، و اين خيلي سخته كسي بتونه علاوه بر
تحمل اخلاق هاي وحشتناك من دوستم هم داشته باشه ...



Permanent Link | Comments (0)
...

بعد از آن شب ،fficeffice" />


تو توي خاطراتم جا ماندي و تمام شدي ؛


من ماندم و خيالت كه رهايم نمي كند ...


و آن شب كه هيچ وقت تمام نشد ...


من از فتح قلعه تو ميترسم ، نشسته ام پشت ديوارهاي بلندش و مردد مانده ام بين فرمان حمله يا آتش بس !

Permanent Link | Comments (0)
MoIsT

مي خواهم بنويسم ، fficeffice" />


نمي توانم !


 


* كاش مي شد عمق اين خواستن و نتوانستن را نشان داد ، توي اين سال هاي وبلاگ نويسي اولين بار است كه چنين عجزي را تجربه مي كنم ، كلافه ام ...


 نميدانم ، شايد بايد قلم را زمين گذاشت گاهي ...


 


با اينكه معتقدم مزخرف ترين و مسخره ترين و احمقانه ترين اختراع تاريخ بشر فوتبال بوده ، اعتراف مي كنم از مَن يونايتد به هيچ وجه نمي شود گذشت !!!


دستشویی هم جای خوبیه واسه گریه...وایمیستی جلوی آینه ، سیر گریه می کنی،آب می زنی تو صورتت و میخزی تو اتاقت...هیچ کس هم   آدمی رو که از دستشویی در میاد برانداز نمیکنه تا بفهمه چشماش سرخه!!!


 


به نسيم شبيه بودي ، و من ... حيران از طوفاني كه در جانم به پا مي كردي ...

Permanent Link | Comments (0)
شطرنج!!!
... درست مثل شطرنج !

او مهره هايش را حركت مي دهد و ...


... و من با سربازهاي كوچكم از شاه بي دست و پايم دفاع مي كنم !


 


* شايد هم باخت را به تاخير ميندازم ...


** تمامي مهره هايم را باخته ام ، جز همين پياده هاي كوچك و شاه خوش خيالم ...


*** هيچ وقت شطرنج باز خوبي نبوده ام ...


 اونی که خودشو دو روز پیش کشت... ... ..  خدا کمکش کنه.  !!!

Permanent Link | Comments (0)
خوابم میاد!!!
ــ هی ، هوای دلت را داری؟




.


.




 ــ نه ، دلم هوایی شده


یکی از بچه های قدیمی رو چند روزه میبینم ، امروز برگشت گفت تو چرا اینقدر گرفته ای، ناراحتی   ؟

 بهش گفتم خوابم میاد




 گفت یعنی همیشه خوابت میاد؟!؟




 فقط لبخند زدم




گاهی ـ فقط گاهی ـ هوس میکنم کسی هم من رو دوست داشته باشه.


احساس اون غول چراغ جادويي رو دارم ؛



كه به خاطر وجود پري هاي مهربون نيروي مازاد شناخته شده ،



چراغش مصادره شده و خودش رو هم از كار اخراج كردن !!!



 



* هيچ كار ديگه اي هم به جز " غول چراغ